تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

چند وقت پیش فیلمی دیدم که خیلی جالب بود.ماجرای قرار گرفتن یک فرد در آستانه انتخاب بود.که آن انتخاب مسیر زندگی او را تعیین می کرد; او فکر کردو راهی را انتخاب کرد  به همه راههای دیگر هم می توانست رفته باشد چون به آنها هم فکر کرده بود بماند که به چه تعبیر می شود:راه عقل. عشق یا هر چیز دیگر.اما بحث من خود این انتخاب است و اینکه انسان در موقعیتی قرار بگیرد که انتخاب کند.

یک جا از سارتر خواندم که " ذات آگاهی و اختیار یکی ست اگر ما دارای آگاهی باشیم مختار هم هستیم. " می توان تعبیر کردکه آگاهی هر فردتنها ازآن اوست انتخاب های وی نیز تنها بـه خودش تعلق دارد.ما با انتخاب اگاهانه زندگی خویش را شکل می دهیم واین نه فقط ناظر برآن چیزی ست که انجام می دهیم بلکه آنچه احساس یا اندیشه می کنیم و یا باور داریم را هم در بر می گیرداین همچنین نحوه توصیف چیزها را نیز شامل می شود .

ازبین این تصمیم ها و انتخاب هاشخصیت دیدگاه وراه ورسم زندگی ما نمایان می شود.زندگی پر است از فرصت برای انتخاب کردن . ما در هرلحظه دربرابر آن قرار می گیریم. انسان چیزی نیست مگر آنچه می اندیشد و آنچه انجام می دهد اما یک نکته را نباید نادیده گرفت که اختیـار طاقت فرساست دانستن اینکه می توانیم هرچه را می پسندیم انجام دهیم و هر آنچه  مـی خواهیم باشیم امری ست که اغلب ما تحمل آن را نداریم زیرا آنچه دیگر از آن محروم شده ایم تسلای عذرها و بهانه هاست .

ما در مواجه با آن دچار اضطراب می شویم این اضطراب درد آگاهی از این  واقعیت است که همه چیز به عهده ماست. کسی نیست که این مسولیت را به گردن او بیندازیم." ا گر انسان حقیقتا مختار نبود نمی توانست بهانه بیاورد که مختار نیست." سارترمی گوید: من نمی توانم وانمود کنم خرس هستم مگر اینکه بدانم که خرس نیستم.

جایی در فیلم مرد به زن که در آستانه این انتخاب است که با مرد برود یا راه دیگری در پیـــش بگیرد می گوید: فکر کن سالها بعد در زندگی ات به ملال رسیده ای و داری امکان های دیگــــر زندگی ات را مرور می کنی اگر پیاده نشوی  ـ با من نیایـی ـ من تبدیل به یک حسرت می شوم چه می شد اگر پیاده می شدم... و اگر پیاده شوی در آن آینده افسوسی برایت باقی نمـی ماندچون می دانی که من هم زیاد فرقی با بقیه ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 8:24  توسط sa  | 
 

به عنوان کسی که تازه به وبلاگ نویسی رو آورده از همه دوستان می خواهم که با نظرات سازنده خود به من کمک کنند تا اینجا که خیلی مشتاق و علاقه مندم.بعدها نمی دانم...شاید مثل نزدیک ترین دوستم - که بی شک در من تاثیر داشته- روبرو شدن با هرموقعیت را فرصتی برای عبور از مرحله ایی می دانم که گذر از آن نا گزیر است .

من را در همین لحظه به خاطر بسپار زمان حرکت می کند این نفس زندگی ست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 9:43  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384