شاید کار احمقانه ایی باشه روز تولد کسی بهش یک کتاب هدیه کنی که در باره مرگه . اما من هیچ وقت خیلی عاقل نبودم ... و آنان مرگ را چنان می جویند که شاعر قافیه را بیمار صحت را کو دکان آدینه را و محبوس خلاص ...
* نیچه |
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:58  توسط sa
|
|
سایه ی یه حادثه که یه عمره با منه توی شهر آهنی داره خردم می کنه رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاس خون وحشت تو رگ خسته ی ثانیه هاس اما هم وحشت من گوش بده تپش فاجعه تو قلب منه دستتو به من بده که حس کنیم لحظه ی بزرگ فریاد زدنه اگه بی صدا و تن خسته دارم جون می کنم بغض کینه تو صدامه... یه روزی داد می زنم پر سیمرغی به کارم نمیاد قصه نگو! من خودم ، خودم باید طلسم دیو رو بشکنم تن به سایه نمی دم من پر از روشنی ام گوش بده معصوم من، من پر از گفتنی ام یه شب شرجی گرم توی گوش کوچه ها می پیچه صدای من ، که بیا ... بیا ... بیا خورشید بزرگ قلب سرخ من مسلخ پاک تموم سایه هاس شب پر سایه هراسی نداره وقتی که کوره خورشید مال ماس .... |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:35  توسط sa
|
|
در یک مورد من با دوستان خود هم عقیده نیستم : ابعاد فیزیکی هیچ چیزآنچنان تاثیری بر من ندارد... رامسه دانشمند انگلیسی در مقدمه کتاب بنیان ریاضیات |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 19:26  توسط sa
|
|
دین داری عموم مردم چیزی جزآئین ها و آداب عبادی و اجتماعی نیست ؛ و معیار دینداری در عمل به تکالیف و رعایت آن قواعد است. این جمله متعلق به دکتر سروش است که در کتاب بسط تجربه نبوی آورده ...و در آنجا نتیجه گرفته است که حقیقت دین در تجربه شخصی آن است . این بحث تامل بر انگیزی ست و ریشه بسیاری از مصائب این باور از دین را از بین می برد. انسان قادر است آزادانه تصمیم بگیردو به مرتبه ایی از وجود روی آورد که در آن بتواند امر متعالی را در زندگی خویش تصدیق وتجربه کند، واگر چنین تصمیمی را اختیار نکند زندگی او ممکن است تسلیم پندار امور همگانی و امور مقررشده و آداب بی طراوت دینی گردد؛ که افسردگی مذهبی را پدید می آورد. ومسائلی نظیر تعصبات فرقه ای ، دسته بندی های کلامی وتفاوت های فقهی ... به گفته دکتر سروش کار خداوند را آدمیان به عهده می گیرند و بین خود و غیر خود خط کشی هایی ایجاد می کنند . کی یر کگور فیلسوف و اسقف دانمارکی می گوید : در کودکی به شدت تحت تاثیر دین و احساس گناه پدرم بودم ، در جوانی مصمم شدم که خود را به کلی از شر این تاثیرها رها سازم و از دست همچون غل و زنجیرتحمل ناپذیری بگریزم . مدتی بی انکه خود را به دین وایمان خاصی پایبند کنم به مشاهده جهان پرداختم ... چند سال بعد مجددا به کیش مسیحیت رو آوردم .بعد ها وقتی به مراحلی که پشت سر گذاشته بودم می اندیشیدم ؛ هر یک از آن ها در نظرم کم وبیش مرحله ایی از وهم و پندار بود. غل وزنجیری که مجموعه ایی ازآداب برای انسان درست می کنند؛ او را پای بند در یک مرحله می کند انسان به میزان اینکه بند ها را از پای خود بر می دارد در سوی دیگر به پرواز در می آید.آدمی می تواند برای همیشه در یک مرحله باقی بماند...هر گونه نقل مکان به مرحله بالاترباید بر خواسته از تصمیمی باشد که خود فرد اتخاذ می کند.نمی توان به سادگی به کسی گفت ایمان را اختیار کن ! شخص باید نزد خود در یابد که مجموعه ایی از باورها که پیش تر اختیار کرده نادرست ویا ناکافی ست. باور تازه ایی که شخص به آن تن می دهد؛ صرفا باوری نیست که به لحاظ عقلانی بهتر است ویا باوری بر پایه شواهد ودلایل ... بلکه برای کسی که آن را اختیار کرده حقیقتی ست . حقیقتی که شخص علاقه مند است با آن زندگی کند . تجربه ی شخصی دین ممکن نیست به سادگی از شخصی به شخص دیگرمنتقل شود ؛ و پژوهشگران و مورخان و متکلمان نمی توانند چیزی به آن بیفزایند . انسان در مواجهه با خدا تنهاست ...قیامت در وجود آدمی بر پا می شود ...وبهشت و جهنم چیزی جدای از وجود آدمی نیست ... کی یر کگور می گوید : آنچه من بدان نیازمندم این است که بدانم خداوند از من چه می خواهد ... پیدا کردن حقیقت ارزش جستجو را دارد ...وحقیقت نزد من پیدا کردن مطلوبی ست که زندگی و مرگ من به خاطر آن باشد . برای من چه فایده ایی دارد که چیزی را پیدا کنم که در زندگی من اهمیتی نداشته باشد . آنچه من بدان نیاز مندم این است که به جای یک زندگی عالمانه یک زندگی کاملا انسانی داشته باشم ... |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:1  توسط sa
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 9:4  توسط sa
|
|
دیروزبلاخره سه گانه آبی، سفید، آبی ، سفید، قرمز، حالت های روانی انسان ها را مطرح می کند و به موقعیت های متفاوتی که در زندگی آن ها پیش می آید می پردازد. چیزی که در همه آثارفیلم سازمشهود است ؛ وجود امری ناشناخته که در مناسبات زندگی انسا ن وجود دارد. طبیعت خود قاتل آفریده هایش می شود ... شکار و شکارچی هر دو طعمه مرگ اند ...لحظه های نابی از عشق ، اظطراب ، ترس و تنهایی در این فیلم ها وجود دارد . نمایش انسان امروز در مواجهه با ناشناخته ها ... انسان ها الزاما آن چیزی نیستند که به نظر می آیند؛ لایه های متفاوت فراوانی بر زندگی انسان ها سایه افکنده است .این لایه ها در واکنش و رفتارهای ما نهفته است .در هر سه فیلم نوعی بینش عرفانی فارغ از مادی گرایی مشهود است .یاس ، سر خوردگی و اظطراب در شخصیت های فیلم به چشم می خورد .هر سه فیلم از هم گسیختگی روابط انسان ها را نشان می دهد. اما به علت تفاوت انسان ها واکنش متفاوتی مثلا بین زن فیلم آبی وزن قرمز وجود دارد . صحنه ایی هست که در هر سه فیلم تکرار می شود: پیرزنی بسیار مسن می خواهد بطریی را درون سطل زباله بیندازد اما در این کار موفق نمی شود ، به طور اتفاقی شخصیت های فیلم در این لحظه حضور دارند ؛ در آبی زن اصلا متوجه پیرزن نیست و در افکار خود غرق است ، در سفید مرد پیرزن را می بیند اما بدون اعتنا به او نگاه می کند ، اما سرانجام در قرمز زن جوان به او کمک می کند ... تصور می کنم پیرزن در اینجا نشان دهنده روح زندگی ست و اینکه در سخت ترین لحظه های کشنده هم جاری ست ... اشاره :با تشکر از دوست خوبم که تصویر پیوست شده را در اختیارم گذاشت . |
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 13:45  توسط sa
|
|
واژه روشنفکر را زیاد شنیده ایم و همینطور استفاده هایی که از آن می شود. اما روشنفکر چه کسی است ؟ آیا هر کسی که تحصیل کرده باشد روشنفکر نامیده می شود؟ ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی در تعریف روشنفکر می گوید: روشنفکر تعلیم دهنده یا مدافع آزادی سیاسی و حقوق فردی و معمار یک جامعه شفاف ، که درآن فرد و شهروند صد در صد به یک معنی ست . عمل او افسون زدایی از جامعه است و آشکار سازی فاصله بین ارزشهایی که نظام حاکم آنها را لازم می داند و تحقق آنها در امور جاری جامعه. به دیگر معنا کارروشنفکر نقد واقعیت موجود است. دانشمندانی که روی شکافتن اتم کار می کنند؛ روشنفکر خوانده نمی شودآنها دانشمند هستند، فقط همین ، اما اگر همین دانشمندان براثر وحشت از قدرت تخریبی سلاح هایی که امکان ساختش را فراهم می کنند؛ گرد هم آیند و برای بر حذر داشتن افکار عمومی از استفاده بمب اتمی بیانیه ایی امضا کنند روشنفکر به حساب می آیند. حرفه آموزگار ، محقق ، هنر مند، حقوق دان ، پزشک و... برای روشنفکر یک نقطه اتکای ساده ست؛ او صلاحیت خود را از حرفه اش و دانشش نمی گیرد مهارت حرفه ای برای او یک پایگاه اجتماعی ست. و برای اینکه سخنانش را بشنوند به آن احتیاج دارد. وقتی البرت انیشتین قاطعانه بر ضد استفاده استراتژیک از نیروی هسته ای قیام می کند به یقین به عنوان یک متخصص و کسی که از نتایج چنین کا بردی خبر دارد دخالت کرده است اما در واقع آنچه می گوید از حد اطلاعات روزنامه ایی تجاوز نمی کند...محتوای جهت گیری روشنفکر در سطح فکر است . فکر نه فیلسوف است نه دانشمندبلکه در تمام فعالیت های مزبوط به کشف وابداع وارد می شودو از آن ها فراتر می رود.ویژگی که باعث شده از گورگیاس قبل از میلاد تا روشنفکران امروزی را در تحت یک عنوان ودر یک قشر جای داد. مشخصه روشنفکر این است که از جانب هیچ کس رسالتی نداردو وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است او محصول هیچ تصمیم قبلی نیست . هیچ کس او را نمی خواهد و هیچ کس او را به رسمیت نمی شناسد(نه دولت ، نه برگزیدگان قدرت حاکم و نه توده مردم)ممکن است به آنچه او می گوید توجه شود اما به خود او هیچ کس توجه ندارد ما وقتی از یک دستور پرهیز غذایی حرف می زنیم و آن را برای دیگران توضیح می دهیم با افتخار می گوییم دکتر من این دستور را داده؛ اما اگر برهان یک رو شنفکر جلب نظر کند و مردم آن را بپذیرند آن برهان فی نفسه بدون رابطه با اولین کسی که آن را مطرح کرده است بیان می شودو به صورت برهانی بی نام در می آیدکه از همان ابتدا به عنوان عقیده ای همگانی بیان شده است .روشنفکر جامعه را نه آنسان که از نظر مورخ آینده است بلکه همان سان که برای خود می تواند باشد تعریف می کند وظیفه او زیستن تناقض خویش برای همه و پشت سر گذاشتن آن برای همه از طریق اعمال تکنیک های حقیقت بر اوهام و دروغ ها است . مستقیم ترین دشمن روشنفکر کسی است که من آن را روشنفکر قلابی می نامم و از جانب طبقه حاکم اغوا شده است و ظاهرا محصول روش های دقیق علمی جلوه می کند ، از ایدئولوژی جزئی گرا دفاع می کند ، جنبه مشترکی که با روشنفکر واقعی دارداینکه در دفاع مانند انها کارشناسان دانش عملی هستند .روشنفکر قلابی افرادی هستند که احساس می کنند منافع آنها به طبقه حاکم وابسته است - واین درست است - و نمی خواهند جز این چیز دیگری احساس کنند، و قدرت صاحبان منصب را می پذیرندکه خود آنها هم شامل می شوند؛ پس چهره روشنفکر به خود می گیرند و مثل او اعتراض به ایدئولوژی طبقه حاکم را آغاز می کنند. اما این اعتراض هم تقلبی است و به صورتی فراهم آمده که به خودی خودتحلیل می رود و در نتیجه نشان می دهدکه ایدئولوژی حاکم در برابرهر گونه اعتراضی مقاوم است به عبارت دیگر روشنفکر قلابی مثل روشنفکر واقعی (نه) نمی گویدبلکه (نه ولی ...) را رواج می دهدیا (نمی دانم اما ..) را . |
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 10:52  توسط sa
|
|
نه هرگز شب را باور نکرده ام
چرا که در فراسو های دهلیزش به امید دریچه ای دلبسته بودم ... |
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 13:5  توسط sa
|
|
در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابرمی ترسد در این شب ها که هر آیینه با تصویر بیگانه ست و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی بمان تا بشنوند از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند بمان تا دشت روشن آینه ها گل های جویباران تمام نفرت ونفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام تو بارانی ترین ابری که می گرید تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر و ابر از خویش می ترسد و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را در این آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی |
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 18:19  توسط sa
|
|

