تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

روزهایی که به مناسبت خاصی اعم از شهادت وولادت تعطیله بازار بعضی چیز ها رونق داره ؛ مثل مداحی نوحه سرایی و...تقوا ...
فعالین این عرصه فعالیت خود را از رادیو ، تلویزیون ، اماکن ، مساجد ، کوی و برزن آغاز و معیار و میزان تقوا و ثواب و پاداش اعمال را یاد آوری می کنند .
و چیزی که از دل این آهنگ بی سر و ته بیرون نمی آید ؛ تقواست . گوش سپردن به آن تقوا را شکنجه انسان دانستن است . این تقوا چیزی ست که شخص را متواضع سست و بی حال می سازد ؛ از این روست که آنان گرگ را مبدل به سگ نموده اند و بشر را به صورت بهترین حیوان اهلی ...
معمولا در شریعت ما به دنبال دو چیز هستیم : یا به دنبال پاداش و یا به دنبال خلاصی از عذاب ... کوچک تر که بودم یک روز تصمیم گرفتم تعداد ثواب ها یی که طی آن روز انجام داده بودم را حساب کنم ، و هم زمان با فرشته ایی که روی شانه ام نشسته بود و من نمی دیدمش آن را محاسبه کنم ... ساعت کوک شده ای شده بودم که با هر ثواب زنگ می خوردم .
نیچه می گوید : هر چه می خواهید بکنید ... ولی در ابتدا در زمره اشخاصی باشید که می توانند اراده کنند . پرهیز کاری خود پاداش خود است ... بشر برای خود پاداش و تنبیه را پایه و اساس همه چیز قرار داده ... شما پرهیز کاری را مانند مادری که طفل خود را دوست می دارد دوست بدارید ... ایا هرگز شنیده اید مادری در ازای محبتی که به فرزندش می کند طلب پاداش کند ؟
این تقوا سوداگری بزدلانه ای بیش نیست .و خود خواهی ما را تقویت می کند و بال و پری به ما می دهد که توانایی پرواز ندارد ... ما را سنگین می کند و در خود خواهی خود راسخ تر ... این سعادت نا چیز ما را کند می کند و ما کندی گنا هان خود رانیز تقوا می نامیم . و دروغ می گوییم ... و فکر می کنیم به دروغ هایی که بعد ها باید بگوییم .

اشاره :با نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشت نیچه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 8:56  توسط sa  | 
 

Hosted by Tinypic.com

من تو را مشغول می کردم دلا

                                       یاد آن افسانه کردی عاقبت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 8:48  توسط sa  | 
 

یک خطای مادر زاد وجود دارد و آن این تصور که ما به اینجا آمده ایم که خوش باشیم ... زندگی عمیقا  غرق رنج است و از بند آن نمی توان رست ... مسیر زندگی در ژرفایش همیشه تراژیک است ، و پایان زندگی حتی تراژیک تر ...
مردن هدف واقعی زندگی ست . مرگ سر جمع همه ی آموزه های حیات است ، یعنی که مقصود سرنوشت ویرانی خوشبختی ما ، شرمساری اراده ما ، و از بین بردن توهماتی ست که ما را به جهان مقید کرده است ...

                                                         شوپنهاور

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 8:36  توسط sa  | 
 

دخترک به راه افتاد

                با یک تکه گچ

 و رویا

رفت دور زمین بازی اش را

                                     خط بکشد

دخترک بزرگ شد

    خط نیمه تمام ماند

و بازی

              تمام شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 8:8  توسط sa  | 
 

این چند روز که کامیوترم خراب بود ؛ برای اینکه از دست کسالت نجات پیدا کنم فیلم می دیدم . از بین آنها یکی به نظرم با اهمیت آمد ؛ داگ ویل .ساخته ی لارنس فون تریر .

زن جوانی به نام گریس که از دست گنگستر ها فراری است به شهر داگ ویل می رسدتوسط مرد جوان و کمال گرایی به نام تام که نزد مردم شهر از اعتبارخاصی برخوردار است پیدا می شود .اهالی شهر در کلیسا جلسه ای ترتیب می دهند و با درخواست مرد مردم شهر قبول می کنند که به زن جوان پناه دهند و در برابر گنگستر ها از او محافظت کنند . به این ترتیب رابطه گریس با تک تک اهالی شروع می شود ....

از آغاز پیداست که فیلم ساز قصد دارد قوانین حتمی را به هم بزند ،این شهر نه دری دارد نه دیواری فقط صدای باز و بسته شدن درها را می شنویم .  آنها به صورت خطوطی بر روی زمین نقاشی شده اند و در تصور ما به شکل در و دیوار جلوه می کند ؛ فیلم امیزه ای ست از سینما و تاتر در نه فصل که به شکل نمایشنامه اجرا می شود .

 همه اهالی در آغاز از روی مهربانی و لطف با او برخورد می کنند گریس هم در مقابل به کودکان شهر آموزش می دهد؛ اما آنها رفته رفته به انتظارات خود می افزایند و چهره ی واقعی خود را نمایان می سازندو به موجوداتی حیوان صفت  تبدیل می شوند. این حتی در باره ی کودکان هم صادق است .اهالی شهر به علت رحم  و گذشتی که از خود نشان داده اند زن را به برده ی بی چون و چرایی تبدیل می کنند ...

انسان ها الزاما آنی نیستند که نشان می دهند لایه های متفاوت فراوانی آنها را در برگرفته ، ا شر در وجود همه حاضر است  وانسان ها تنها به دنبال بروز آن در جهان بیرون می گردند .

تمام داستان بر پایه ی از خود گذشتگی ست ؛ از خود گذشتگی آغازین مردم که باعث بروز چهره ی واقعی آن ها می شود ( غیر از سگ شهر که هیچ وقت سعی نکرد لطفی کند ) و از خودگذشتگی زن جوان که در برابر مطالبات بی شرمانه مردم گذشت می کند .
ما با رحم ، گذشت و لطفی که نسبت به دیگران انجام می دهیم ؛ سعی در شرمنده ساختن دیگران می کنیم ... این احساس دین و منتی که در دیگری آفریده می شود بیش هر چیز قاتل آفریننده می شود .
نیچه می گوید : خلاصه تاریخ بشر تنها شرم است ؛ شرم و شرم ... از این رو کسی که شریف است هرگز سعی در شرمنده ساختن دیگران نمی کند . رحیمانی که از رحم خود لذت می برند فاقد شرم اند ... کشیدن بار منت باعث ایجاد حس انتقام می گردد ، وقتی یک خیر کوچک فراموش نمی شود به تدریج کرمی خورنده می گردد ...ما باخوبی هایی که به دیگران می کنیم و ازیاد نمی بریم جهنمی می سازیم که درونمان را شعله ور می سازد .

و این شعله دروجود همه ما حاضر است ؛ ما تنها آن را در لایه های رفتاری خود پنهان نموده ایم . همه انسان ها ذاتا فرعون هستند ، اگر موقعیتش پیش بیاید . مولوی در مثنوی این موضوع را با قصه مارگیر و اژدها مطرح می کند و مار یخ زده را به شر و جود انسان تشبیه کرده که با تابش آفتاب به اژدهای سوزانی تبدیل می شود ... انسان برای شری که در وجودش است پاسخ کلی ندارد و این حتی زمانی که به شکل فرشتگانی پرهیزکار وارد می شوند هم وجود دارد.

.....گریس می خواهد از شهر فرار کند  اهالی  موضوع را فهمیده وپاهای او را زنجیر می کنند. اما در این حال هم حرص و طمع آنها پایان نمی گیرد  گویی آنها در وجود خود سگی جای داده اند با این تفاوت که سگ تنها می تواند سگ باشد نه چیز دیگر ...و نمی تواند ظاهری انسان گونه به خود بگیرد . مردم بلاخره تصمیم می گیرند با تبهکاران تماس گرفته و او را تحویل دهند .
 در اینجا پرده از راز فرار زن جوان برداشته می شود و تماشاگران بعد از 9 پرده در قسمت پایانی با پدر گریس که سردسته ی باند تبهکاران است آشنا می شوند . او به کمک بد طینتی اهالی دخترش را پیدا می کند که از دست جنایات پدر به داگ ویل پناه برده .روز واقعه فرا می رسد گریس به کمک نیروی شیطانی پدر دستور قتل عام همه ی مردم شهر را صادر می کند گنگستر ها همه را به گلوله می بندند تنها یک نفر باقی می ماند و او مرد جوان است که گناه او با دیگران فرق دارد و مجازات او هم می بایست فرق دشته باشد ...گناه او کوتاهی در عشق بود که باشکوه ترین اعدام را به همراه دارد؛ کشتن به دست معشوق که به علت ترس و  از دست ندادن اعتبارش به او کمک نکرد .

 داگ ویل قصه ی ارزش های فرسوده ست ؛ که همواره انسان خوب را از بد ، خیر را از شرجدا می کند . قصه ی عادات نهفته ؛ شر و دروغ است .
"بدتر از همه آنانی هستند که اندیشه های کوچک و پستی دارند ... به راستی که بهتر است انسان عمل بد و خلافی را انجام دهد تا اینکه اندیشه ی کوچک و پستی را در خاطر بگذارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 10:43  توسط sa  | 
 

Hosted by Tinypic.com

رفته ای اینک

اما آیا ...

           باز می گردی

  چه تمنای محالی دارم !

                                 خنده ام می گیرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 12:49  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384