روزهایی که به مناسبت خاصی اعم از شهادت وولادت تعطیله بازار بعضی چیز ها رونق داره ؛ مثل مداحی نوحه سرایی و...تقوا ... اشاره :با نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشت نیچه |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 8:56  توسط sa
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 8:48  توسط sa
|
|
یک خطای مادر زاد وجود دارد و آن این تصور که ما به اینجا آمده ایم که خوش باشیم ... زندگی عمیقا غرق رنج است و از بند آن نمی توان رست ... مسیر زندگی در ژرفایش همیشه تراژیک است ، و پایان زندگی حتی تراژیک تر ... شوپنهاور |
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 8:36  توسط sa
|
|
دخترک به راه افتاد با یک تکه گچ و رویا رفت دور زمین بازی اش را خط بکشد دخترک بزرگ شد خط نیمه تمام ماند و بازی تمام شد . |
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 8:8  توسط sa
|
|
این چند روز که کامیوترم خراب بود ؛ برای اینکه از دست کسالت نجات پیدا کنم فیلم می دیدم . از بین آنها یکی به نظرم با اهمیت آمد ؛ داگ ویل .ساخته ی لارنس فون تریر . زن جوانی به نام گریس که از دست گنگستر ها فراری است به شهر داگ ویل می رسدتوسط مرد جوان و کمال گرایی به نام تام که نزد مردم شهر از اعتبارخاصی برخوردار است پیدا می شود .اهالی شهر در کلیسا جلسه ای ترتیب می دهند و با درخواست مرد مردم شهر قبول می کنند که به زن جوان پناه دهند و در برابر گنگستر ها از او محافظت کنند . به این ترتیب رابطه گریس با تک تک اهالی شروع می شود .... همه اهالی در آغاز از روی مهربانی و لطف با او برخورد می کنند گریس هم در مقابل به کودکان شهر آموزش می دهد؛ اما آنها رفته رفته به انتظارات خود می افزایند و چهره ی واقعی خود را نمایان می سازندو به موجوداتی حیوان صفت تبدیل می شوند. این حتی در باره ی کودکان هم صادق است .اهالی شهر به علت رحم و گذشتی که از خود نشان داده اند زن را به برده ی بی چون و چرایی تبدیل می کنند ... انسان ها الزاما آنی نیستند که نشان می دهند لایه های متفاوت فراوانی آنها را در برگرفته ، ا شر در وجود همه حاضر است وانسان ها تنها به دنبال بروز آن در جهان بیرون می گردند . .....گریس می خواهد از شهر فرار کند اهالی موضوع را فهمیده وپاهای او را زنجیر می کنند. اما در این حال هم حرص و طمع آنها پایان نمی گیرد گویی آنها در وجود خود سگی جای داده اند با این تفاوت که سگ تنها می تواند سگ باشد نه چیز دیگر ...و نمی تواند ظاهری انسان گونه به خود بگیرد . مردم بلاخره تصمیم می گیرند با تبهکاران تماس گرفته و او را تحویل دهند . داگ ویل قصه ی ارزش های فرسوده ست ؛ که همواره انسان خوب را از بد ، خیر را از شرجدا می کند . قصه ی عادات نهفته ؛ شر و دروغ است . |
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 10:43  توسط sa
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 12:49  توسط sa
|
|