ماهمیشه در صدد تسلط بر جهان خود هستیم ؛ تسلط بر جهان انسانها بسیار سخت است دیگران صاحب اختیارند و بنابراین می توانند به شیوه های آگاهانۀ بسیـــار به اقدامات ما برای پیش بینی کردن و مهارکردن شان تن در ندهند . وضع ما در برابر دیگر عوامل جهان هم بـــه همین ترتیب است ، از ایـــن رو نخستین تلاش ما در مواجهه با آنها این است که آنان را شی تلقی کنیم ، زیرا اگر شی باشند در این صورت قادر می شویم بر آنها برچسب بزنیم گویی مانند اشیا ماهیت ثابتی دارند و آن همان است کــه درظاهر مشاهده می کنیم ،همه چیز را یک لایه و شی گونه که در کنترل ادراک ما باشد تصورکرده و به همین صورت توصیف می کنیم و مطابق این اوصاف آنها راپیش بینی می کنیم . * ژان پل سارتر |
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:49  توسط sa
|
|
لا لا لا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هرساله هنوزم تیر و ترکش قلب رو می شناسه هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله نخواب آروم گل بی خار وبی کینه نمی بینی نشسته گوله تو سینه آخه بارون که نیست رگبار باروته سزای عاشقای خوب ما اینه نترس از گوله دشمن گل لادن که پوست شیر پوست سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر رفیق تا سپیده رفتن ورفتن نخواب آروم گل بارون ناباور گل دل نازک خسته گل پر پر نگو باد ولایت پر پرت کرده دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر دوباره قد بکش تا اوج فواره نگو این ابر بی بارون نمی ذاره مثل کرد دلاور نشکن از دشمن ببین سر می شکنه تا وقتی سرداره نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم کتابای سپید رو دوره می کردیم که فکر شب کلاهی از نمد باشیم نگو کو تا هزار آفتاب هزار مهتاب نگو کو تا دوباره بپریم از خواب بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نگو تقویم ما صد تا گره داره به پیغام کلاغای سیاه شک کن ! که شب جز تیرگی چیزی نمیاره نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره نخواب وقتی که خون از شب سرازیره بمون با من بیا با من نگو دیره ... |
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 8:30  توسط sa
|
|

