تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

ماهمیشه در صدد تسلط بر جهان خود هستیم ؛ تسلط بر جهان انسانها بسیار سخت است دیگران صاحب اختیارند و بنابراین می توانند به شیوه های آگاهانۀ بسیـــار به اقدامات ما برای پیش بینی کردن و مهارکردن شان تن در ندهند . وضع ما در برابر دیگر عوامل جهان هم بـــه همین ترتیب است ، از ایـــن رو نخستین تلاش ما در مواجهه با آنها این است که آنان را شی تلقی کنیم ، زیرا اگر شی باشند در این صورت قادر می شویم بر آنها برچسب بزنیم گویی مانند اشیا ماهیت ثابتی دارند و آن همان است کــه درظاهر مشاهده می کنیم ،همه چیز را یک لایه و شی گونه که در کنترل ادراک ما باشد تصورکرده و به همین صورت توصیف می کنیم و مطابق این اوصاف آنها راپیش بینی می کنیم .
تکیه بر پیش فرض ها بی مایه ساختن حقیقت است . کشف حقیقت منوط به خودداری از داوری است به این معنی که تمامی پیش فرض ها و باورهایی را که در رویکرد و یا دیدگاه طبیعی به آن مجهزیم ، به حالت تعلیق در آوریم یا به عبارت دیگر آن ها را در پرانتز قرار دهیم .*

کافی ست انسان توهم کند که گنج دارد این برای در پی گنج نرفتن کافی ست .

* ژان پل سارتر

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:49  توسط sa  | 
 

لا لا لا دیگه بسه گل لاله

  بهار سرخ امسال مثل هرساله

هنوزم تیر و ترکش قلب رو می شناسه

                  هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار وبی کینه

           نمی بینی نشسته گوله تو سینه

    آخه بارون که نیست رگبار باروته

سزای عاشقای خوب ما اینه

             نترس از گوله دشمن گل لادن

                   که پوست شیر پوست سرزمین من

     اجاق گرم سرمای شب سنگر

رفیق تا سپیده رفتن ورفتن

            نخواب آروم گل بارون ناباور

    گل دل نازک خسته گل پر پر

نگو باد ولایت پر پرت کرده

                دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

 نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

          مثل کرد دلاور نشکن از دشمن

           ببین سر می شکنه تا وقتی سرداره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم

         نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم

      کتابای سپید رو دوره می کردیم

که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو کو تا هزار آفتاب هزار مهتاب

            نگو کو تا دوباره بپریم از خواب

                  بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

       نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره

نگو تقویم ما صد تا گره داره

        به پیغام کلاغای سیاه شک کن !

   که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

           نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

 نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

    بمون با من بیا با من نگو دیره ...

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 8:30  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384