یک دقیقه با یستید می خواهد عبور کند یک نفر با جامه ای همرنگ شب که پاهایش در فاصله خطر و زمان همیشه می لرزد آهای آدم ها ! یک دقیقه ... فقط یک دقیقه باری دخترک نمی داند هیچ پاسخی به تلخی یک عمر طولانی نیست و او میان خطر و زمان همیشه می بازد و باز بیهوده فریاد می کند ... اشاره :ز کتاب وقتی هر عابر یک ایستگاه باشد |
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 14:8  توسط sa
|
|
امر واقعی در کار نیست ، فقط تفسیر و تاویل است ؛ حقیقتی در کار نیست ، فقط افسانه های مفید است . بهترین علم آینده تبار شناسی خواهد بود:که تکامل افسانه های بشر را نشان خواهد داد ، و داستانی که خواهد گفت باز لاجرم چیزی نیست ؛ مگر افسانه ایی دیگر ... اشاره : یادم نیست از کی بود |
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 8:34  توسط sa
|
|
شاید وحشت کسی را که در خواب سقوط می کند درک کرده اید سراپا وحشت می شود زیرا زمین از او می گریزد . |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 8:20  توسط sa
|
|
