تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

دوباره شماره را اشتباه گرفتم ... باید دقت کنم !
 ازاعماق شبکه ی مخابراتی صدای نوعی پرنده را می شنوم ، صدای دیگری نیست، فقط خش خشی که دارد محو می شود .
 و این جستجوی جنون آمیز ...
انگار که توی تاریکی باشی هیچی پیدا نیست، چشمی  نیست که سر تا پایت را نگاه کند تا احساس کنی بازیگر مهمی شده ای ...چشم هایی که بازیگران را نگاه می کنند و بازیگرانی که چشم ها وهمین طور خود را گول می زنند ...
  چشم ها به ما کمک می کنند آن طور که دوست داریم به نظر بیایم . ماحتی ترجیح می دهیم  توی یک خانه ی شیشه ای زندگی کنیم ؛ تا نمایش خانگی ما هم دیده  شود . به این علته هروقت می خواهیم از خود تعریف کنیم کسی را به شهادت می گیریم . !!
اما اینجا شاهدی هم نیست، نگاه کن همه چیز چقدر تاریک شده .
 نه جاده ای پیداست و نه آسمانی که همه چیز را کوچک کند ؛ من گذاشته ام اشیا بگریزند این آرامش آنقدر بزرگ است که خیره ات می کند ...  همه چیز به شکل شبح درآمده شبح یک آدم ، شبح یک اتفاق، شبح ... چشم ها توانایی دیدن اشباح را ندارند ببین دیگر دیده نمی شوم ...
  ناراحت نشو غریبه ... شبح جایی توی زندگی واقعی نداره ، چشمهایت را ببند تاریکی همه جا را گرفته اشباح در طول خطوط گم می شوند .
 و این جستجوی جنون آمیز پر اظطراب  ...
مثل نوشتن تو یه کاغذه که قبل از اینکه کسی بخونه پارش کنی .

ناراحت نشو غریبه ...سیگاری روشن کن ! این اختلال موقت خطوط است؛ درست می شود .
 هوا تاریک تر شده دارد دیرت می شود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:13  توسط sa  | 
 

يه سنگ
دو تا خونه
سه تا خرابه
چارتا گوركن
يه باغ
چن تا گل

 

يه راسو

 

دو جين صدف يه ليمو يه تيكه نون
يه پرتو آفتاب
يه موج
شيش تا
آهنگساز
يه در با پادري اش
يه آقا با نشون افتخار

 

يه راسوي ديگه

 

يه مجسمه ساز كه مجسمه هاي ناپلئون رو مي سازه
يه گل به نام هميشه
بهار
يه عاشق و معشوق تو رختخوابي بزرگ
يه مامور ماليات  يه صندلي  سه تا
بوقلمون
يه كشيش ، يه دمل
يه زنبور
يه كليه شناور ميان دل و روده
چن تا اسب مسابقه
يه پسر نالايق دو راهب عيسوي يعقوبي  سه تا ملخ
يه صندلي تاشو
دو فاحشه يه عمو سيپ ري ين
يه دعا براي مريم مقدس
سه تا بابا كه بچه هاي لوس بار آوردن دو بز آقاي سه گوئن 
يه پاشنه كفش دوره لويي پونزدهم
یه صندلي دوره لويي شونزدهم
يه كمد دوره ي هانري دوم  دو تا كمد دوره ي هانري سوم  سه تا كمد دوره ي هانري چاهارم
يه كشو پر از خرت و پرت
يه گلوله نخ
، دو تا سنجاق قفلی يه مرد سن و سال دار،
يه مجسمه الاهه ي بالدار ساموتراس يه حسابدار با دو تا دستيارش يه مرد متشخص
دو تا جراح سه گياهخوار
يه آدم خوار
يه هيئت اعزامي به مستعمرات يه اسب با يال و يراقش
يه شوخي درست و حسابي  يه پشه ي تسه تسه
يه خرچنگ با سس آمريكايي يه باغ به سبك فرانسوي دو تا سيب زميني با سس انگليسي
يه عينك دستي يه پادو يه يتيم يه ريه ي فولادي
يه روز افتخار
یه هفته ي نيكوكاري
يه ماه يادبود مريم مقدس
يه سال وحشتناك
يه دقيقه سكوت
يه ثانيه بي توجهي

...و

پنج شيش تا راسو

 

يه پسر كوچولو كه با گريه مدرسه مي ره
يه پسر كوچولو كه با خنده از مدرسه مي
آد
يه مورچه
دو تا سنگ فندك
هفده تا فيل، يه بازپرس در تعطيلات كه روي صندلی تاشو نشسته
يه منظره با يه عالمه علف سبز توش
يه گاو ماده
يه گاو
نر
دوتا عشق زيبا سه تا ارگ يه خورش گوساله
يه خورشيد اوسترليتز
یه كپسول سلتز
يه شراب سفيد با چن تا قطره ليمو ترش
يه بچه بند انگشتي يه جشن بخشایش يه صليب سنگي بزرگ يه نردبان طنابي
دو تا راهبه ي لاتيني دوازده حواري یه هزار و يك شب
سي و دو وضعيت براي عشق بازي شيش قاره پنج جهت اصلي ده سال خدمت خوب و صادقانه
هفت گناه كبيره دو انگشت دست ده قطره پيش از
هر غذا
سي و سه روز حبس كه پانزده روزش انفراديه  پنج دقيقه تنفس
و...


چندین و چن تا راسو

 

اشاره : شعر از شاعر مطرح فرانسوی ژاک پرور است که خیلی لذت بردم و حیفم آمد کسی را در این لذت سهیم نکنم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:29  توسط sa  | 
 

اغلب آنچه به نظر قومی نیک است قوم دیگر با نظر استهزا و بی احترامی به آن می نگرد ؛ بسا چیزها که در نزد قومی مذموم است و قوم دیگر آن را جزء سجایا و صفت های پسندیده می شمرد .
بشر برای اشیا ارزش هایی قائل شد تا بتواند خود را حفظ کند . او بود که از ابتدا به اشیا مفهومی بشری داد و خود را ارزیاب نامید . حتی هنگامی که ما در گهواره ایم به ما کلمات و ارزش های سنگین می دهند و این جهیزیه را نیک وبد می نامند . وما آنچه را به عنوان جهیزیه گرفته ایم با وفاداری هر چه تمام تر بر شانه های سخت شده ی خود بر روی کوه های صعب العبور می کشیم و اگر هر آینه در زیر این بار سنگین احساس خستگی نماییم به ما گفته می شود : آری تحمل بار زندگی مشکل است !! ولی تنها بشر است که حملش مشکل است زیرا او بسیاری چیز ها را با خود حمل می کند . به راستی که بسیاری از چیز هایی که متعلق به انسان است حملش برای او دشوار است ...
وما به تدریج جرات تفکر را از دست می دهیم  از استقلال اندیشه وحشت می کنیم و به هرچه مهر تصویب نداشته باشد بی اعتماد می شویم .  دکارت خالق اصل کوژیتو ( می اندیشم پس هستم ) پس از آنکه همه عقاید خود را کنار می گذارد و به استدلال های معمولا معتبر اعتماد نمی کند و حتی گواهی حواس خود را هم نمی پذیرد ؛ در می یابد یک چیز هنوز برایش باقی ست و لو صد در صد هم گول خورده باشد ، و آن اینکه حتی اگر به همه چیز شک کند درست به همین علت که توانسته شک کند، موجودی اندیشنده است . و این را هیچ کس نمی تواند از او بگیرد .
علوم قدیمی و آداب و سنن کهن، مسلما  دارای مقداری حقیقت هستند ولی مادامی که به خبط و خطا و خرافات آغشته اند ؛ به هیچ دردی نمی خورند . برای نیرومند ساختن یک نظام معرفت باید به طور بی رحمانه اشتباهات آن را دور ریخت ؛ این به آن فرهنگ و نظام معرفتی کمک خواهد نمود . فکر سنتی از کاستن و هرس کردن بیزار است و دائم پوسته اضافه می کند . اما قدرتی قوی تر از آن ارزش ها می تواند پوست آن ها را شکسته و بیرون بیاورد  .

اشاره: بر گرفته از کتاب چنین گفت زرتشت .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:0  توسط sa  | 
 

  Image hosting by TinyPic

این ثانیه

تعبیر خواب قرون من است .

در این شبانگاه بی مجال

بگو کجا شوم

که آواز کسی آشفته از بی قراری من است

ماه بر کناره می رود

ضریح خضرا در نور است

                                   و من واین ثانیه و این سرود ...

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 9:41  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384