نقطه ضعف همه ادیان این است که هرگز جرات به خود راه نمی دهند اذعان کنند که تمثیل اند ... از این رو ناچار می شوند آموزه های خود را با جدیت تمام حقیقی وانمود کنند؛ که به خاطر بی منطقی ای که ضرورت تمثیل است ، منجر به فریبی دائمی می شود . (شوپنهاور) |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:4  توسط sa
|
|
تنها مرگ بود ...مرگ ازمیان همه ی صداها فریاد بر می آورد ، دسته های سهمگین اش خانه کرده است، اینجا که منم ...چه سخت با مهری چه مهربان چه رعب انگیز ! تنها جنگل تیره بود... و لجنزاری که گلی در آن نمی روید، تاریکی با چنگال سیاهش نفس بریده را درگلو می دراند . تنها گور بود ... وتابوتی که بادبان برافراشته. وحشت پوسیدن فریاد می زند نه پرستویی نه جامی نه سرودی ...چه روشن وپرشوری چه خاموش ! تنها آتش بود...کشتزارها را و خانه ای که دور مانده است وباد هرلحظه می تواند هزار پاره اش کند و ضجه های سنگ را می شنویی . تنها روزهای تلخ باقی مانده بود...باقی مانده از تکه تکه های عمر یک آدم اینجا رویاها می نالند ، بار زمان را بردوش گرفته و می نالند ...چه سخت آرامی، چه سحرانگیز! آنجا که تویی ؛ رویایی ست که در بیداری نمی شود دنبالش کرد ...شبی ست پراز ستاره های بی صدا کویری هست که آرزوهای من را با خود دارد .با تویک سکوت که گویای بی گناهی خود است و ...همین . |
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 14:28  توسط sa
|
|
هزرا تو ها ، آفریده های زمان نیست می شوند دشت سترون می ماند. سرچشمه ی همه ی آرزوها ، نیست می شود دشت سترون می ماند . آنچه می ماند تنها دشت سترون است دشتی پر خروش. لورکا |
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:45  توسط sa
|
|
