تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

یه داستان خیلی جالب داره ایتالو کالوینو که شنیدنش خالی از لطف نیست ؛

شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود .

و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف می رفتند و اوقات خود را با بازی الک دولک می گذراندند . واز آنجا که قوانین ممنوعیت نه به طور یکباره بلکه به تدریج و با دلایل کافی وضع شده بودند ،کسی دلیلی برای گلایه و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند .

سالها گذشت یک روز بزرگان شهر دیدندضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچی ها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که می توانند هر کاری دلشان می خواهد بکنند . جارچی ها به مراکز تجمع اهالی رفتند و گفتند : آهای مردم ! بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست .

مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند پس از شنیدن اطلاعیه پراکنده شدند و بازی الک دولک شان را از سر گرفتند .جارچی ها دوباره اعلام کردند: می فهمید ؟ شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان می خواهد بکنید .اهالی جواب دادند : خب ما هم داریم الک دولک بازی میکنیم ! جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلا انجام می دادند و حالا دوباره می توانستند به آن بپردازند ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولک شان ادامه دادند ؛ بدون لحظه ای درنگ .

جارچی ها دیدند تلاش شان بی نتیجه است ، رفتند و به امرا اطلاع دادند . امرا گفتند کاری ندارد الک دولک را ممنوع می کنیم . آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را کشتند و بلافاصله برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:17  توسط sa  | 
 

 در من نيز

رؤيا ي انساني مي ميرد

چشمهايم را مي بندم

مرگ همين نزديکي ست –

  مي توانم زبانش را

لمس کنم

 

اينگونه است اين لحظه

و قلب ساکتم

انعکاس تصويري ست در رود هايي که

منتظر رفتن توا ند.

 

 کارل ون بری

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 20:50  توسط sa  | 
 

  نه شاهان لاهوتی اند این خیل مردگان

حکمرانی بشکوه الهی را در انتظار...

جویای نسیانند

دل خسته از جهان

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:8  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384