در آغاز جهان حقایق صاف و ساده بود ، انسان دانای شریف حقایق را می فهمید ؛ بعد موقتن دست نیافتنی شد ...اما وعده اش را دادند . حقایق به جهان بالا رفت ...جهانی دیگر که چیز مشخصی از آن نمی دانستند ، مردم فقط می گفتند دست نیافتنی ... الهه ها شکل گرفت ... رفته رفته همه چیز دست نیافتنی شد . حقیقت نهفته شد ... برای دست یابی به حقیقت واسطه نیاز بود .... کم کم مردم به این نتیجه رسیدند وقتی نا معلوم است نباید چندان اهمیتی داشته باشد و جایگاهی درزندگی ما ندارد ...پس بی اهمیت شد . ورو بردند به علوم تجربی ... چیزی ارزش بود که با علوم تجربی اثبات می شد...و حقایق با علوم تجربی اثبات نمی شد ؛ پس زائد خوانده شد ... وبعدها به طور کلی نفی شد . |
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:11  توسط sa
|
|
