تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

گورستان هایی هست

در فراق

با گورهایی لبریز از استخوان های بی صدا

وقلبی درون دخمه ای می تپد

در تاریکی

در تاریکی

و ما چون کشتی شکسته ای

با مرگ

در خویش می رویم

گویی که درون قلبهایمان

غرق شویم

گویی از پوستمان بر کنیم

و در عمق جانمان پرت شویم

و جنازه هایی هست

با پاهایی که از سرما و گل چسبناک

ساخته شده اند

و مرگ درون استخوان هایشان لانه دارد.

انگار

صدای عوعوی سگی می آید

از جایی که سگ نیست

می آید

از درون قبر ها

و در هوای نمناک

همچون اشک های باران

شکل می گیرد

گاهی وقتها

تابوتی را می بینم که بادبان بر افراشته است

و با جسد رنگ پریده ای روانه است

به همراه زنی با موهای فسرده ...

 

پابلو نرودا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 15:1  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384