تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

من به جستجوی اسکلت ، جمجمه ، دستها وپاهایم نیستم

این بارچندان دور نخواهم رفت

دیگر

خیابان و ستاره وعرش وآفتاب وبارگاه خدا را

رها خواهم کرد

من فرو می شوم

و همان حرف های همیشگی هزار ساله ...

اما من چیزی را نمی خواهم

چیزی را هم نمی خواهم عوض کنم

حالا

دقیقا همان هستم که می خواهید

مهم نیست چه اتفاقی برایم افتاده است

اصلا مهم نیست این خواب

حقیقت دارد یا نه

من باید بپندارم که خواب می بینم

ومی پندارم

یک شب

دوشب

سه شب

حکایت آن بیابان سرد و گشتن های بی وقفه را نمی دانم

شاید امشب در خیابان دیگری

قدم زدم

شاید هم نه ...

نام جاهایی را می گویم که هرگز

در آنجا نبودم

این ها فقط یک مشت اسم است

و رسم است که اسامی تعبیر شوند .

حالا من اینجا هستم

این همان چیزی ست که می خواهید

دنیا خود را مثل دایره تمام می کند

ومن خود را در شیب خواب آخر...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 22:38  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384