من به جستجوی اسکلت ، جمجمه ، دستها وپاهایم نیستم این بارچندان دور نخواهم رفت دیگر خیابان و ستاره وعرش وآفتاب وبارگاه خدا را رها خواهم کرد من فرو می شوم و همان حرف های همیشگی هزار ساله ... اما من چیزی را نمی خواهم چیزی را هم نمی خواهم عوض کنم حالا دقیقا همان هستم که می خواهید مهم نیست چه اتفاقی برایم افتاده است اصلا مهم نیست این خواب حقیقت دارد یا نه من باید بپندارم که خواب می بینم ومی پندارم یک شب دوشب سه شب حکایت آن بیابان سرد و گشتن های بی وقفه را نمی دانم شاید امشب در خیابان دیگری قدم زدم شاید هم نه ... نام جاهایی را می گویم که هرگز در آنجا نبودم این ها فقط یک مشت اسم است و رسم است که اسامی تعبیر شوند . حالا من اینجا هستم این همان چیزی ست که می خواهید دنیا خود را مثل دایره تمام می کند ومن خود را در شیب خواب آخر... |
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 22:38  توسط sa
|
|
