تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

تنها مرگ بود ...مرگ ازمیان همه ی صداها فریاد بر می آورد ، دسته های سهمگین اش خانه کرده است، اینجا که منم ...چه سخت با مهری چه مهربان چه رعب انگیز !

 

تنها جنگل تیره بود... و لجنزاری که گلی در آن نمی روید، تاریکی با چنگال سیاهش نفس بریده را درگلو می دراند .

تنها گور بود ... وتابوتی که بادبان برافراشته. وحشت پوسیدن فریاد می زند نه پرستویی نه جامی نه سرودی ...چه روشن وپرشوری چه خاموش !

 

تنها آتش بود...کشتزارها را و خانه ای که دور مانده است وباد هرلحظه می تواند هزار پاره اش کند و ضجه های سنگ را می شنویی .

تنها روزهای تلخ باقی مانده بود...باقی مانده از تکه تکه های عمر یک آدم اینجا رویاها می نالند ، بار زمان را بردوش گرفته و می نالند ...چه سخت آرامی، چه سحرانگیز!

 

آنجا که تویی ؛ رویایی ست که در بیداری نمی شود دنبالش کرد ...شبی ست پراز ستاره های بی صدا کویری هست که آرزوهای من را با خود دارد .با تویک سکوت که گویای بی گناهی خود است و ...همین .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 14:28  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384