تبليغاتX
خواب بزرگ
 
 

 احساس ما نمي تواند ملاك حقيقت باشد، زيرا قسمت بسيار بزرگي از آن زاييده ي عادت و خواسته هاي محيط است. اگر كسي - به هر دليلي-  با باوري خاص پرورش يابد، آن باور در او دروني مي شود، و اينچنين است كه احساس او نيز از آن تبعيت مي كند...

 

متن بالا را چند روز پیش دوستم برای من فرستاد ... که موضوع جالب و قابل تاملی بود.ما همیشه جاهایی که تصمیم مهمی در پیش رو داریم و ارزش ها را مبهم می بینیم به احساسات خود متوسل می شویم به این امید که احساس راه مناسبی را پیش روی ما بگذارد اما چطور ارزش یک احساس را تعیین کنیم؟ و احساس واقعی را کشف کنیم ؟!

 

اندره ژید میگوید :"داشتن احساس واقعی از تظاهر به آن احساس تقریبا غیر قابل تمیز است"

ملاک مشخصی هم وجود ندارد احساس واقعی احساسی است که به مرحله عمل رسیده باشد ...احساس زايده ي اعمالي ست كه انجام مي دهيم پس نمي توان براي انتخاب راهي كه بايد در پيش گرفت ، به احساس توسل جست .ما احساس و عواطف خود را مي سازيم و آنها را در جهت رسيدن به خواست و هدف خود به كار مي بريم .در حقیقت آدمي همان است كه ازخودمي سازد.

 

 ما خود شخصا هستي خودرا انتخاب مي كنيم . من در دايره ي امكان ها قراردارم اماتا جايي مي توانم به اين امكان ها اميدوار باشـم كه اين امكان ها در حيطه ي عمل من قرار بگيرند ، اما اگر درحيطه ي عمل من نيستند بايداز آنها قطع امید کنیم ...   زیرا هیچ خـدایی و هیچ قدرتی نمی تواند جهان و امکــان های جهان را با اراده ی من منطبق کند .

 

سارتر بر این باور است که عواطف همچون دیگر حالت های آگاهی قصدی اســت یعنی به چیزی معطوفند.عواطف نحوه ای از ادراک است به عبارت دیگر اگر من عصبانی هستم و اگر مراد از قصدیت ادراک همین است؛ عصبانیت من نحوه آگــاهی من از چیزی است که از آن عصبانی هستم.

 وقتی من با عصبانیت رفتار می کنم از این کار مقصود و هدفی در نظر دارم . به طور کلی احساسات از چیزی حکایت می کند ... آنها درست همچون کلمات جهت دار هستند .

 

  او برای توضیح این مطلب دختری را مثال می آورد که به دیدن دکتر خود می رود با این نیت معقول که نزد او اعترافی را به زبان بیاورد این در حالی است که دختر واقعا دوست ندارد چنین کاری را انجام دهد . طبق نظر سارتر بنابر این او شروع به گریه و زاری می کند با این نیت که در این صورت صحبت کردن برایـش دشوار یا نا ممکن خواهد بود وقتی به عاطفه یا احساس متوسل می شویم به خودمان وانمود می کنیم که می توانیم آنچه را که می خواهیـــم با نوعی سحر و جادو به چنگ آوریم  (دراین حال ) به دیدگاه کودکانه ای نسبت به جهان فرو می لغزیم که در آن چیزهایی رخ می دهد که به لحاظ عقلی رویـداد آنها امکان پذیر نیست . دختر در مطب دکتر می داند که اگر گریه کند واقعا قادر نخواهد بود حرف بزند اما وانمود می کند که چنین چیزی امکان پذیر است .

                                                        

بشر نمی تواند آیه ای ازلی در روی زمین بیابد که او را راهبر شود زیرا بشر شخصا و به دلخواه خود آیه ها را کشف و سپس آن ها را تعبیر می کند . احساس و عواطف نوعی عمل عقیم مانده است . آدمی وجود ندارد مگر درحدی که طرح های خود را تحقق می بخشد . بنابراین او جز مجموعه ای از اعمال خود هیچ نیست .

 

 

اشاره : با نگاهی به کتاب های اگزیستانسیالیسم اصالت بشر و هستی و نیستی ژان پل سارتر .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:42  توسط sa  | 
 
 

 

گل ها فواره ها باغ ها خاطره ها
وشیرینی زیستن
یک نفر آنجا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب ...

 

 

خانه
تماس
خواب های گذشته

 

 

رویابین ها
شبهای سپید من
بارون
تنهایی
خاک خاموش
در رهگذار باد
وسرانجام گوری در پاییز
مهدی همراهی
باربا پاپا
آب تنی در حوضچه اکنون
روزگاران
کوهستان آبی
نظم سورآل
اندکی گلایه کنم ؟
دریای آرام
یک عمرانی
سرهنگ
دومان
آرش علیزاده
دو یا سه چیز...
غزل پست مدرن
ژیله مو
زهر عسل
آیدیا
یه دانشجو کرمانشاهی
الما
قندهار
حباب
اصالت
روانگر لحظه ها

 

 

دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384